از دور دیدمش ،سر چهار راه منتظر تاکسی بود، رفتم نزدیک ،گفت چه خبر ؟حالت چطوره ؟ گفتم چند روزه یه چیزی راه نفسم رو سد کرده ،قفسه سینه ام سنگین و فشرده میشه ، گفت گریه کن چرا گریه نمی کنی ؟
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
امشب مامان موقع افطار گریه می کرد، معمولا همیشه دلیل گریه ی مامان نبودن توئه، چه توو شادی ها، چه توو غم ها ، چه توو جاده ، چه کنار سفره ، می دونی از روزی که تو رفتی ما خیلی تنها شدیم ، درسته این تنهایی اجباره اما خیلی سخته نباشی، سخت تر اینکه هر روز یادمون میاد مدت هاست که تو نیستی ، می دونی دیگه ب